از پشت نفسهای گل ابریشم
دردهایم را برایت گفته ام بشنو اکنون این سکوت سرد را...
نسیم وصل من خسته هستم ، خسته از تکرارِ در تکرار از زندگی ، از روزگار ، از عشق هم بسیار این جا منم ، تنهای تنها ، خسته ، افسرده هم صحبت دیرینه ی یک عکسِ بر دیوار در گرگ و میش چشم هایش طعمه ی گرگم باور بکن ، باور بکن ، باور بکن این بار عکسی شبیه دردهای مشترک با عشق عکسی که گاهی گم شده در دود یک سیگار پُک می زنم بر تلخی این زندگی ، شاید خاکستری خاموش شد بعد از تنی تب دار یک پُرس گریه با کمی طعم گس حسرت شام شبی بی روح و سرد و تار ِ تار ِ تار من خسته هستم ، خسته تر از پیش هم حتی از گریه و چشمان تا وقت سحر بیدار نه زنده ام ، نه مرده ، شاید هیچ باشم ...هیچ! نه ، هیچ هم نه! آدمی آزرده و بیمار یک فال می چسبد در این حال و هوا امشب نیت و بعدش یک غزل از حافظ و انگار بوی نسیم وصل می آید سراغم تا فارغ شوم از خستگی ، تکرارِ در تکرار... مریم (ساقی) پ.ن : خسته ام...واقعا خسته... پ.ن: منتظر نقد شما عزیزان هستم... .... برای لحظه ای هم که شده بباران ابرهای بغض مرا بر شیروانی حجم تنهایی ام... و برقصان آیه های یأس را در جزء جزء نگاه کفر گرفته ام... من چندیست مذهب لامذهبی را برای خود برگزیده ام و کافر شده ام به تو ای اسطوره ی لحظه های عاشقانه ام... من ، چندیست از پشت دریچه ی بهت گرفته ی نگاهم به دنیا می نگرم... و دنیا انگار دارد پانتومیم اجرا می کند من زبان بی زبانی اش را نمی فهمم... و دنیا انگار دارد برای خودش رنگ عوض می کند... من فقط گاهی یک آیه لبخند بر لبهایم تلاوت می کنم. * * * * خدا می خندد به این همه سرگردانی ام... مریم (ساقی)
پ.ن۱: به یاد آرزوهایم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد.... پ.ن۲: این روزها حال مساعدی ندارم.... پ.ن۳: شاید تا مدتها نتونم به روز بشم امتحانات نهایی در پیش هست و من درگیر درس هستم. بعد هم دوران لذت بخش کنکور! پ.ن۴: دارم یه کارایی میکنم...دعا کنید موفق بشم! اگر توی این مدت کمتر بهتون سر زدم ازم خرده نگیرید ..باور کنید خیلی سرم شلوغه.... باز هم ممنونم که به من سر می زنید. بدرود! چشم های آسمان را با دستمال شب بسته اند... و من در عمق تاریکی عجیبی کنج اتاقم - که از حجم تنهاییم پر شده است – نشسته ام و گوش سپرده ام به موسیقی غمگینی که برایم نوای بی نوایی می زند... فریاد آسمان را که می شنوم می ترسم! صدای موسیقی را بلند تر میکنم... فریاد آسمان در میان نت های یک خط در میان گم می شود... من سرگردان تر از پیش... در میان این همه نگرانی تشویش... پاره ای ابر توی چشمهایم می آید یکدفعه آسمان می شوم و می گریم به وسعت دردهایم... باران تند تند روی شیشه برایم نت می نویسد... و می نوازد و می نوازد و می نوازد... صدای موسیقی را کم می کنم. "این ساز طبیعی اش خوش آهنگ تر است...!" مریم (ساقی)
پ.ن1: این یک دلنوشته است که بعد از روزها نسرودن هنگام بارش باران شبانه، روی کاغذ آمد و هیچ ارزش ادبی ندارد!!! پ.ن2: و اینجا نوشته شد چون دلتنگ شما بودم...بهانه ای بیش نبود! بعدا نوشته شد: این چند روزه باران برایم یک دم می نوازد... آسمان دلش نمی خواهد صاف شود...انگار گریه اش تمامی ندارد...من خوشحالم...آنقدر خوشحال که دلم می خواهد فریاد بزنم! تازه از آغوش باران دل کنده ام...هنوز خیس دل تنگی آسمانم... نمی دانم چراهمیشه وقتی باران می بارد ناخود آگاه این شعر روی زبانم جاری می شود: وای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست... اشتباه معمولی آیینه بود و من و اشک و آه معمولی و خاطرات غم انگیز راه معمولی صدای خسته تر از تیک تاک ثانیه ها و ادعای عجیب گناه معمولی دوباره قسمت من تو،خود خود خود تو دوباره قسمت من که سیاه معمولی همیشه حرف دل من که دوستت دارم همیشه حرف دل تو که ماه معمولی! و بغض ثانیه هایی که رفته از دستم گرفته حنجره ام را و آه معمولی... دوباره عمق دلم در هجوم هذیان است دوباره من و همان اشتباه معمولی! مریم (ساقی)
*پ . ن1 : سلام دوستان عزیزم.قشنگ ترین گلها را به بهترین طریق به آستان نیلوفری چشمانتان هدیه می کنم... من در بیت اول شعر بالا مشکل دارم.ممنون میشم اگه کمکم کنید اصلاحش کنم. پ . ن2: و یک خبر : چند شب پیش از دبیرخانه ی جشنواره ی هشتمین خورشید ولایت باهام تماس گرفتن که شعرم برگزیده شده و برای روز اختتامیه که دوازدهم در مشهد مقدس برگزار میشه ، حضور پیدا کنم. بسیار خوشحال شدم ... بدرود ! بعدا نوشته شد: دوستای گلم به طرز خیلی وحشتناکی(


![]()

![]()
![]()
![]()
) سرم شلوغ شده ... خلاصه می خواستم بگم اگه جواب کامنتای قشنگتون کمی طول کشید ازم ناراحت نشید.من به یادتون هستم.باور کنید... ممنون از حضورتون ![]()
| Design By : Night Melody |

